بعدی
like

چیزی شبیه به زیستن

‏. ‏(‏۲-‏اردیبهشت-‏۱۳۹۸)

من هر بار بعد رای دادنم به امید ؛ ناامید شدم، چون رای دادنم اشتباه بود!

آرت کافه-معصومه نورزاد:باید از دست بدهی تا درک کنی عزت نفس چیست ، باید در معرض از دست دادن آن قرار بگیری تا دریابی به خود و ارزش هایت تا چه اندازه وفادار می مانی ، باید در خود بشکنی ، بارها و بارها تا بدانی که هستی و برای چه ادامه می دهی ؟ ادامه می دهی که زنده بمانی ؟ که زندگی کنی ؟ یا تنها چیزی شبیه به زیستن را فقط و فقط به نام انسان بگذرانی ، اما در خلوت خویش بارها از خود بپرسی : این انتخاب ها شایسته من بوده است یا خیر ؟

اینها سوال هایی است که همواره در شکل های گوناگون برای اغلب ما مطرح می شود ؛ جواب دادن به آن سخت است، چرا که باید آیینه ای در مقابل خود بگیری و منصفانه حقیقت وجودی ات را به چالش بکشی، شاید پاسخی عادلانه به آن دهی.

حال این روزها؛ نمایشی از آرش عباسی در تهران روی صحنه تالار حافظ می رود که این سوال ها را با خود به همراه دارد ، بر خلاف سایر کارهای عباسی ، این نمایشنامه که «هفت دقیقه» نام دارد ، اثر او نیست ، بلکه یک نویسنده ایتالیایی به نام استفانو ماسینی آن را نوشته و اتفاقات آن شباهت زیادی به وضع کنونی جامعه ایرانی دارد .

داستان« هفت دقیقه» در یک کارخانه، میان زنان کارگر در پی اعلام شرط جدید کارفرما رخ می دهد .کشمکشی دراماتیک که اخلاق و عزت نفس را به چالش می کشد تا جایی که آنچنان به عنوان یک تماشاچی مجذوب بازی خیره کننده بازیگران این نمایش می شوی که انگار خودت بر صحنه ایستاده ای و جزیی از آن کارگران هستی .

بی اغراق باید بگویم بعد از مدت ها بازی های خیره کننده یک گروه نمایشی مرا به یاد استانداردهای بازیگری حرفه ای، آن هم در سطح جهانی انداخت ، باور کردنی نیست که دختران جوان افغانستانی ، تاجیک و ایرانی این گونه منسجم نبض صحنه تالار حافظ را در دست گرفته اند تا شگفت زده ات کنند.

بی انصافی است چنین اثری، آن هم با پتانسیل اجرایی فوق العاده نادیده گرفته شود؛ حقیقتا اگر به دنبال دیدن اثری متفاوت با حال و هوای این روزهای وطن هستید ؛ «هفت دقیقه» را از دست ندهید؛ بی شک حس و حال هایی در حین دیدن نمایش به شما دست می دهد که در کلام نمی گنجد. آنچنان همراه آن می شوید که شاید مثل من در پایان، یکی از دیالوگ های شخصیت اصلی نمایش را خاطر بسپارید :«من هر بار بعد رای دادنم به امید ؛ ناامید شدم، چون رای دادنم اشتباه بود!»


1



2



3

عکاس:سهراب خان زاده.