بعدی
like
نگاهی به سبک ساموئل پکین پا و نقد فیلم های «این گروه خشن» و «سگ های پوشالی»

پایان ساخت هر فیلم ،پایان یک زندگی است!

‏. ‏(‏۲۰-‏خرداد-‏۱۳۹۸)

فیلم «این گروه خشن» یکی از مهم ترین فیلم های تاریخ سینماست.

آرت کافه-ایمان زکی خانی:دیوید ساموئل پکین پا، فوریه ۱۹۲۵ در فرسنو کالیفرنیا به دنیا آمد. اجداد سام از مرتع داران، وسترن های واقعی و نمایندگان کنگره بودند. پدرش نیز یک قاضی اخلاق گرا و آرام بود. در دبیرستان بازیکن حرفه ای فوتبال آمریکایی بود. سام به سفارش یکی از بستگان خود دوسال پیش از پایان جنگ جهانی دوم به نیروی دریایی آمریکا پیوست و به چین فرستاده شد، به این امید که تغییری در خلق و خوی پرخاشگرانه و نا آرامش ایجاد شود. تربیت نظامی در آغاز جوانی تاثیری مستقیم براو وآثارش گذاشت، اما از روحیه ناآرام او کم نکرد. پس از جنگ قرار بود با تحصیل در رشته حقوق راه خانواده اش را ادامه بدهد، اما آشنایی با مری سلارد که بعدها اولین همسرش شد او را با دنیای تئاتر آشنا کرد و در کالج محلی فرسنو تحصیلات خود را در رشته تئاتر ادامه داد. این اولین سرکشی و نا فرمانی پکین پا در زندگی شخصی اش بود که بر خلاف خانواده خود که همگی در رشته حقوق درس می خواندند، او راه متفاوتی را انتخاب کرد. سام برای ادامه تحصیل دررشته تئاتربه دانشگاه کالیفرنیای جنوبی رفت و سال ۱۹۵۰ فارغ التحصیل شد.


1

او ابتدا در تئاتر هانیتگن کالیفرنیا (۱۹۵۱-۱۹۵۳) و بعد در تلویزیون سی بی اس به عنوان دستیار تدوین شروع به کار کرد. در دوره طلایی تلویزیون بیشترین تجربه ها را برای کارگردانی کسب کرد. بزرگ ترین اتفاق سام آشنایی با دان سیگل بود که در آن زمان کارگردان فیلم های وسترن، نوآر و جنگی بود.
پکین پا سال ۱۹۵۴ دستیار دان سیگل در فیلم «شورش در سلول یازده» شد.پس ازآن در چند فیلم با وی همکاری و در نوشتن دیالوگ هم به او کمک می کرد. تاثیر گرفتن از دان سیگل،به خصوص در مسائل اجتماعی و سیاسی در فیلم های سام کاملا نیز مشهود بود. بعد از مدتی پکین پا نویسنده فیلمنامه وسترن های تلویزیونی مانند: «دود اسلحه»، «وسترنر» و «تفنگدار» شد. تلاش بسیاری برای ورود به سینما انجام داد و فیلمنامه «سربازهای یک چشم» را نوشت» اما این پروژه را پس از چرخش های بسیار، مارلون براندو به اتمام رساند.
سام پکین پا یکی از بحث برانگیزترین فیلمسازان جهان بود، هرچند که چند دهه از مرگش می گذرد. در کار و زندگی و آثارش آدمی نا متعارف بود. با سران صنعت سینما درافتاد، هنجارهای رایج سینما را شکست و در زندگی اش هم انگار جز در افتادن با خود و زمانه اش هدف دیگری نداشت. یاغی، نابغه، بداخلاق، شاعر، کله شق، شوخ، پرخاشگر،غیرقابل تحمل، جریان ساز، استاد، ویرانگر، خشن و مهربان، تنها برخی از کلمه های ضد و نقیضی است که در توصیف اش به کار برده اند.
درگیری هایش با نظام تولید سنتی هالیود، ازکارهایی بود که همیشه صورت می گرفت.


2

آثار پکین پا
همراهان مرگبار(همراهان سرسخت) ۱۹۶۱.
بر دشت رفیع بتاز( جدال در بعدازظهر) ۱۹۶۲.
سرگرد دندی ۱۹۶۵.
گروه وحشی (این گروه خشن) ۱۹۶۹.
حماسه کیبل هوگ .۱۹۷۰
سگ های پوشالی ۱۹۷۱.
گریز(فرار مرگبار) ۱۹۷۲.
جنیوربانر ۱۹۷۲.
پت گارت و بیلی کید ۱۹۷۳ .
سر آلفرد و گارسیا را برایم بیاور .۱۹۷۴
قاتل زبده (این گروه فاتح) ۱۹۷۵.
صلیب آهنی ۱۹۷۷.
قافله ۱۹۷۸.
تعطیلی آخر هفته اوسترمن ۱۹۸۳.


3

گروه وحشی (این گروه خشن) ۱۹۶۹
فیلم «این گروه خشن» یکی از مهم ترین فیلم های تاریخ سینماست.
این فیلم داستان همیشگی تقابل کهنه و نو را روایت می کند. تقابل میان گذشته و آینده، اسب و ماشین، قدرت و سرگردانی و ... «این گروه خشن» باب جدیدی در سینمای آمریکا گشود.
داستانی غمخوارانه برمبنای رفاقت های مردانه، مرثیه ای بر آمریکای قدیم و یک شاهکار حماسی که در تاریخ سینما به یادگار باقی ماند.
پکین پا در این فیلم توانست تمام ایده هایش را بیان کند. به نوعی این فیلم اختتامیه سینمای وسترن است.
در آغاز فیلم که یکی از سکانس های مهم و تماشایی و به یاد ماندنی آن است، بچه ها با مورچه ها و عقرب ها بازی می کنند که این سکانس ابتدا در فیلمنامه وجود نداشت.
پایک بیشاب (ویلیام هولدن) و گروهش وارد شهری می شوند تا یک بانک را سرقت کنند. هنگام ورود آنها عده ای از کودکان شهر در حال یک بازی وحشتناک هستند، آنها تعداد کمی عقرب را در میان خیل مورچگان رها کرده اند تا مورچه ها آنها را شکنجه دهند.
در طرف دیگر عده ای از مذهبیون پای سخنرانی کشیشی نشسته اند که از مضرات الکل می گوید. دیک تورنتون (رابرت رایان) دوست قدیمی پایک نیز که از طرف راه آهن مامور شده تا او و افرادش را دستگیر کند، در کمین آنهاست.
پکین پا با یک تقسیم بندی همه چیز را فراهم کرده است تا تماشاگر بی صبرانه منتظراتفاقات بعدی باشد.
تقابل بچه ها، مورچه ها ، عقرب ها ، پایک بیشاب ، افراد دیک تورنتون و مذهبیون ،غلبه مورچه ها بر عقرب و سخنرانی کشیش برای مردم ، آن هم در شرایطی که فرزندان آنها مشغول بازی خطرناکی اند، تناقض هایی به وجود می آورند که در بیننده دلهره ایجاد می کند.
در ادامه نبرد خونینی روی می دهد و کودکان ومردمان نظاره گر این درگیری هستند، کودکانی که نشانه ای ازمعصومیت رو به انحطاط و اضمحلال و نابودی جامعه هستند. آنها نمادی از آینده شخصیت های پایک بیشاب و افرادش هستند. صحنه های کشتار فیلم بیشتر شبیه به حرکات باله طراحی شده اند.
همچنین دیالوگ «اگر حرکت کردند، بکششون» که سال ۲۰۰۷ از سوی مجله پریمر به عنوان هفتاد و دومین دیالوگ مانگار تاریخ سینما برگزیده شد، از سکانس های زیبای «این گروه خشن است».
داستان درباره رفاقت قدیمی بین پایک و دیک است، اما اکنون دیک مجبور به تعقیب دوست قدیمی خود شده است.
می داند که پایک خود را هرگز تسلیم نمی کند، حتی هنگامی که فرصت کشتن پایک را دارد این کار را انجام نمی دهد. در انتهای فیلم با کشته شدن پایک، دیک دیگر به زندان نخواهد رفت و می تواند به زندگی عادی خود برگردد. نکته مهم در طول فیلم رابطه ای است که از گذشته بین این دو نفر بوده و دیک در جایی از فیلم اشاره می کند دوست دارد از افراد گروه پایک باشد.
در سکانس پایانی فیلم، دیک به دروازه های غبارآلود که به نوعی به قبرستان تبدیل شده اند تکیه می زند، گویا پس از تعقیب و گریز بسیار،با وجود اینکه با کشته شدن دیک از زندان رفتن رهایی یافته، خسته و بی هدف نظاره گر ویرانه ها و اجساد شهر می شود.


4

سگ های پوشالی ۱۹۷۱
سام پکین پا،هنگام اکران فیلم «سگ های پوشالی»، بیشتر از فیلم «این گروه خشن» مورد انتقاد قرار گرفت.
داستین هافمن، با آن چهره معصوم و ساده ، بهترین انتخاب برای شخصیت دیوید بود . خشن بودن شخصیت اش نیز که در اواخر فیلم نمود پیدا می کند برخواسته از معصومیت ذاتی اش بود. پکین پا بار دیگر با این فیلم موفق به خلق شاهکاری تکرار نشدنی می شود. فیلم با نمایی از بچه هایی که به دور یک سگ می چرخند شروع می شود. در نمای بعدی پسری که روی تخته سنگ نشسته و بچه ها دور اومی چرخند، سرش را بالا گرفته و به کلیسا نگاه می کند. گویی با نگاهی تقدیس شده به آن می نگرد.در واقع آن پسر را که نماینده ساکنین آن روستاست به یک سگ تشبیه می کند. در همان دو سکانس ابتدایی فیلم ( میدان روستا و کافه) با تمام شخصیت های فیلم و روابط شان با یکیگر آشنا می شویم. رابطه مخدوش دیوید(داستین هافمن) و امی (سوزان جورج)،هنگامی که روی تخته سیاه علامت مثبت را پاک می کند و به جای آن منفی می گذارد، اما دیوید که بسیار دقیق است، در یک نگاه متوجه کار او می شود. یا در اتاق آزمایش دو مجسمه را نشان می دهد که هیچ گاه به هم نمی رسند و المانی است از رابطه دیوید و امی.
سکانس تعرض یکی از بهترین سکانس های فیلم است. سکانسی تکان دهنده که به جرات می توان گفت در طول تاریخ سینمای بی نظیر است. تدوین منحصربه فرد این سکانس و نشان دادن نماهایی از دیوید به صورت تدوین موازی، در حالی که با همان قیافه ساده لوحانه در جنگل به انتظار رسیدن پرندگان است تا آنها را شکار کند و همچنین امی که در ذهن خود،هنگامی که چارلی لباسش را بیرون می آورد، به یاد لباس درآوردن دیوید می افتد.
در واقع امی در این سکانس به تعرضی خود خواسته تن می دهد. خود اوست که با رفتار واعمالش باعث شده چارلی به او تجاوز کند.از رفتار او پیداست که چندان هم به برقراری ارتباط با چارلی بی میل نیست. در همین سکانس چارلی سیلی های محکمی به امی می زند که پکین پا آنها را به صورت اسلوموشن نشان می دهد.
سکانس پایانی و طولانی فیلم که هجوم دار و دسته تام به خانه دیوید را نشان می دهد . از اینجاست که دیوید شخصیت واقعی خود را نشان می دهد و در جواب چارلی و اسکات می گوید: «اینجا خانه من است» به همه و همسرش ثابت می کند آدمی بی عرضه و احمقی که او تصور می کند نیست.
تمام افرادی که به خانه او حمله کرده اند را به طرز فجیعی از بین می برد. او دیگر آن دیوید ابتدایی فیلم نیست. در انتهای فیلم همراه نایز از خانه خارج می شود و امی را با اجساد تنها می گذارد . در اتومبیل وقتی نایلز می گوید: «من راه خانه را بلد نیستم»، دیوید نیز با چهره ای خندان می گوید: «من هم بلد نیستم»! او خندان و پرغرور به راه خود ادامه می دهد، بی آنکه بداند کجا می رود. چیزی که برای دیوید اهمیت دارد، این است که توانسته خود را به دیگران ثابت کرده و به همه آنها بگوید بر خلاف تصور آنها مرد باهوش و با اقتداری است.
بحث برانگیز بودن پکین پا فقط به وسترن هایش محدود نمی شود. او چه در وسترن ها و چه در آثار دیگرش که برخی از آنها درهمان زمان و بیشترشان بعدها تبدیل به فیلم های کالت شدند، زوال و انحطاط را هشدار داده و حسرت ارزش های از دست رفته ای را می خورد که در معرض تندبادهای زمانه اند.
پکین پا در آثارش سنت ها را می شکست، اما خودش، به تعبیری آدمی سنتی بود که گویی به قرن ها پیش تعلق دارد.نوجو و نوآور بود، اما دلبسته گذشته ای بود که دیگر تکرار نمی شود. گرایش به خود ویرانگری پکین پا از همین تعارض ها سرچشمه می گرفت.
کاراکترهای او اغلب مردانی به آخر خط رسیده اند که در دوران ناهمگون خود دست و پا می زنند و سرانجام مشتاقانه بهانه ای می یابند و به کام مرگ می شتابند.
مضمون های دیگرآثار پکین پا و مهم ترین آنها خشونت نیز به همین اندازه بحث برانگیز بوده و کلمه خشونت در سینما، بلافاصله نام پکین پا را به ذهن ها می آورد. از مشخصه های سینمای پکین پا، اسلوموشن و خشونت است.بیشتر اسلوموشن های پکین پا در سکانس های خشونت روی می داد.خودش تجربه ای شخصی را الهام بخش آن می دانست. او بزرگی هنری اش را مثل جان فورد در زمانه ای سپری شده نشان داده و از درک دوران تازه عاجز بود ،شاید می خواست این گونه به تصویر بکشد. آنچه فیلم های پکین پا را شاخص می کرد، فاصله گرفتن او از آرمان های اخلاقی و ایدئولوژیک سینمای کلاسیک آمریکا بود. اسلوموشن در فیلم های پکین پا حرکت آهسته صرف نبود، بلکه محصول ترکیب دراماتیک نمایشی حرکت های آهسته و مادی ای بود در یک زنجیره حساب شده از نماهای تندگذر که با هم آمیخته شده و تاثیری شگرف بر تماشاگر می گذاشت. قهرمانان تحقیر شده پکین پا با انجام آخرین ماموریت، به عزت نفسی دست می یافتند که نمی دانستند در وجودشان جاری است و زمانی به آن می رسیدند که رو در روی مرگ می ایستادند.
یکی از معروف ترین جملات پکین پا این است:«پایان ساخت هر فیلم پایان یک زندگی است».