بعدی
like

همه باید شرم کنند!

‏. ‏(‏۲۴-‏بهمن-‏۱۳۹۷)

امیدواریم روزی بیاید که همه از کارهای نادرست شرمنده بشویم،آن وقت است که جهان و انسانیت نجات پیدا کرده و روی آسایش به خود می بیند.

آرت کافه-سیدرضااورنگ:گاوباز، وسط میدان مغرور ایستاده و با پارچه قرمز رنگ اش، غرور گاو را به بازی گرفته بود. هلهله جمعیت نادان، بر غرور گاوباز می افزود و برای خوشایند مردم سنگدل، گاو را بیشتر به بازی می گرفت. گاو در تنگنا قرار گرفته، به نفس نفس افتاده بود، اما ته مانده غرور به او اجازه نمی داد تسلیم محض گاوباز بی رحم شود. در دل خون می گریست و در سر سودای کشتن بازی دهنده اش را داشت.
گاوباز نیزه هایش را در دست گرفت و با حرکات تهوع آور به گاو نزدیک شد. اولین نیزه را بر گردن ستبر گاو فرو نشاند. جمعیت فریاد بی رحمی سر دادند. گاو باز به سوی جمعیت آمد، کلاه از سر باز گرفت و به سمت جماعت هلهله کش کرنش کرد. سپس دوباره با حرکات فریبنده به سمت گاو آمد. گاو مترصد فرصتی بود تا با شاخ های تیزاش دل و روده گاوباز را به هم بیامیزد، اما فرصت نیافت و گاو باز نیزه ای دیگر در گردنش فرو کرد. گاو سری تکان داد تا نیزه کنده شود، اما نشد. خون از گردن زخم خورده به سینه و دستان گاو سرازیر شد. گاوباز از ناتوانی گاو سوء استفاده کرد و تمام نیزه های رنگارنگ را در گردنش فرو کرد. دوباره به سمت جمعیت رفت و کلاه از سر برداشت و چون بردگان پیش آنان سر فرود آورد.
گاو، بی رمق وسط میدان ایستاده بود. گاو باز، شمشیر به دست به نزدیک اش آمد تا با ضربه کاری شمشیر، گاو را قربانی زیاده خواهی و خوشگذرانی جمعیت کند. شمشیر را به سمت جلو گرفته و با حرکاتی موزون به سوی گاو آمد، در لحظه ای که خواست شمشیر را در نقطه حساس گاو فرو برد، گاو با حرکت سریع گردن جا خالی داد، سپس با سرش ضربه ای به دست گاوباز زد. شمشیر ازدست گاوباز به سویی پرت شد. گاو باز که قافیه را باخته بود، شجاعت اش را زیر پا نهاد و مانند روباهی ترسو پا به فرار گذاشت. گاو تعقیب اش کرد و گوشه ای گیرش انداخت. گاوباز از ترس زانوانش شل شد و روی زمین افتاد.
گاو نگاهی به جمعیت کرد، سپس به سوی گاوباز ترسو حمله کرد. درست در لحظه ای که شاخ هایش می خواست شکم گاوباز را از هم بدرد، دلش به رحم آمد، چشم در چشم ترس زده و گریان او دوخت، چند لحظه خیره ماند، سپس از وی دور شد. گاوباز نگاهی به گاو انداخت، سپس با صورت روی زمین افتاد و مرد، نه از ترس، بلکه از شرم! دلرحمی گاو، بی رحمی انسان را کشت.
اگر همه انسان ها،از مسوول و غیرمسوول از کار نادرست خود شرم می کردند،کارها رو به صلاح می رفت.
اگر آنانی که نام هنرمند،بازیگر،کارگردان،مدرس و.... را برخود نهاده اند،به واسطه کارها و رفتارهای ضعیف و غیر اخلاقی پیش مردم شرمنده شده و عرق شرم می ریختند،هرگز هنر و سینمای ایران زمین، درجا نزده و رو به قهقرا نمی رفت!
امیدواریم روزی بیاید که همه از کارهای نادرست شرمنده بشویم،آن وقت است که جهان و انسانیت نجات پیدا کرده و روی آسایش به خود می بیند.


1